محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1163

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

آخر دلش شكسته شد و از پس ده روز بمرد به فجأه به وقت نماز شام ، روز پنجشنبه شش روز گذشته از ماه ذى الحجّه به سال صد و شصت و نه از هجرت . و اندر مرگ او اختلاف است . گروهى گويند كه آن روز نماز ديگر به صيد بر نشست و صيد همى كرد . چون آفتاب فرو شد [ 334 a ] آهويى ديد از دور ، سگان را بر آهو افگند و خود تنها از پس آهو بتاخت . پس آن آهو به درگاهى ويران اندر دويد ، و مهدى اسب بدان درگاه اندر افگند . درگاه خرد بود ، مهدى سر فرو كرد و بر زين كوهه نهاد ، و آن درگاه تنگ بود . به ميان درگاه اندر بماند . مهدى را پشت بشكست از آن درگاه ، و بدان درگاه از اسب بيفتاد ، و هم آنگاه بمرد . و او را برگرفتند و به كوشك باز بردند . و همانگاه خروش و بانگ خاست . و همه خلق نوحه اندر گرفتند و كنيزكان همه جامه ها بدريدند . و چون بامداد ببود همه جامه هاى پلاس اندر پوشيدند . و مر مهدى را قهرمانى بود نام وى واضح ، كتابهاى پيشين خوانده بود و اخبار ملوك دانسته . بر سر مهدى بيستاد و مىگريست و همى گفت : اين حرص و اين ولوع تو كه بر صيد داشتى من دانستم كه هم بدان هلاك شوى كه اندر كتب و اخبار پيشين ايدون خواندم كه هر ملكى كه وى بر چيزى حريص بودى و بر آن مولع شدى و آن كار بسيار كردى ، او هم بدان هلاك شدى . و گروهى ايدون گويند كه مهدى به زهر هلاك شد كه زهر خورد بىآنكه دانست ، و بىآنكه كس او را داد . و او را كنيزكى بود از همه كنيزكان بر وى گرامىتر و او را از همه عزيزتر و مهتر داشتى ، و نام او حسنه بود . و كنيزكى ديگر بود و مهدى او را سخت دوست داشتى . نخستين شعرى كه مهدى گفت اين سه بيت بود كه معروف است به ميان مردمان كه اندر حقّ حسنه گفته است . و گويند پيش از وى هيچ شاعر اندر اين معنى نيكوتر از اين شعر نگفته اند ، و بيتها اين است : شعر أما يكفيك أنّك تملكينى * وأنّ النّاس كلَّهم عبيدى